سيد محمد كمره اى

229

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

و با در خمسه و قزوين بعد مقارن غروب پياده به‌سمت لاله‌زار ، حبيب المجاهدين را ديده ، اظهار داشت كه چند روز قبل در وزارت داخله با عدل الملك كار به فحاشى رسيد ؛ چون چند ماه است كه كابينه سابق حكم شغلى به من داده و به دفع الوقت گذشته . بعد مقارن بعد از مغرب به خانه دكتر حسين خان رفته قدرى صحبت و آمدن و با به خمسه و قزوين و عمده شيوع مرض حصبه از محبوسين نظميه ، اظهار داشت . يك از شب بيرون آمده در ميدان سوار واگون و به خانه آقا ميرزا محمد على صراف كه مهمان بودم رفتم ، تنها بود و سه نفر مريض ؛ يكى مادرش و يكى كلفت و يكى طفلش . مشغول صحبت متفرقه و دلتنگى از خدعه و مكر پرويز كه آدم مزور و بىحقوق است . بعد شام باقلاپلو و ماست و نان خورده خوابيديم . صبح بلند شده چايى خورديم . [ امور روزانه ] يكشنبه پانزدهم شعبان . - صبح بعد از بيرون آمدن از خانه آقا ميرزا محمد على صراف به ميدان امين السلطان رفته ، يك دسته پيازچه تقريبا پيازش دو سير نيم بود ، به دو عباسى ، و يك دسته نعنا به دو عباسى . يك چارك سير تازه دهشاهى خريده مىآمدم ، خلخالى احوال عيالاتش را از خانم پرسيده بيرون آمدم . نزديك مدرسه معير رسيده آقا محمد صراف را ديده با حالتى اظهار داشت كه اخوى فالج مجنونى داشته كه به مرض حصبه مرده ، به مسجد مرا آورد ؛ حاج ميرزا على و جمعى آنجا بوده نمازش را با يك نفر از علماء آنجا خوانده ، قدرى هم در مسجد نشسته تا تهيه حمل قم او را بنمايند . بعد از ساعتى بلند شده درب خانه معير ، نظام السلطان پياده مىرفت ، مرا ديد . گفتم مأيوس باش كه حاكم لرستان و بروجرد نه شما و نه هيچ‌كس معين نخواهد شد . او هم گفت همين قسم مسبوقم و از من پول مىخواهند ، من هم پول ندارم بدهم و نمىدهم . دزد خانه بعد به خانه آمده تقريبا سه و نيم از آفتاب بالا آمده بود . ننه اسماعيل به حمام رفته بود ، من هم توى باغچه نزديك اندرون مشغول اره نمودن ته [ درخت بيد ] تبريزى شده ، شنيدم از توى اندرون صدايى مىآيد . ديدم هوا و باد تموج و